ده روز دیگه تولدمه ناموسا .

+ تاریخ | سه شنبه 12 تير 1397ساعت | 1:17 نویسنده | نقطه |


خاک برسرت

ببین سرمو

+ تاریخ | دوشنبه 11 تير 1397ساعت | 12:53 نویسنده | نقطه |


انقدر حالم بده ؟!؟

من حالم بده و تو سه تا استیکر خنده میزاری؟

در هر صورت من ک متوحهش نیسم!

+ تاریخ | دوشنبه 11 تير 1397ساعت | 11:52 نویسنده | نقطه |


یکی دیگه میگه : وارد شخصیتت شو
نگاش کن! تاریکه! گوشه هاشو ببین،تار عنکبوت گرفته!
همه جاش خاک نشسته

و تو، فقط داری نگاش میکنی،و به حال خودش رها میکنیش!

افتضاحه

بعد میگع: ینکه بودی یا شدی رو من نمیدونم!

اما الان نیستی! کسی رو ازار نمیدی جز خودت!
بنظرم تو الان یه طوری هستی که فکر میکنی اگر اینطوری نباشی، تو نیستی! فکر میکنی غیر ممکنه برات اینکه احساس بورزی ! تو خودت رو یه مامورسیاهپوش میبینی که حتی دستکش‌های سیاه دستشه و فقط خیلی جدی میتونه رفتار کنه!

تو یک خونه هستی که بنظرم جادوگرهای بدکاره وجودت،تورو فرا گرفتن! و هیچکس داخلت نیست.

بعدش میگه : اسمش رو نمیدونم، از بطن چپ قلبت بپرس!
اره جادوگر بدکار!
دوروبرت نیست! درونته! هرکسی دارتش! من دوست دارم جادوگربدکار صداش کنم
اون،تورو از خودت گرفته!


بعدش میگهمیتونی کاری کنی که ولت کنه

فقط باید سمت نور بری
میتونی شروع کنی اگر خودت بخوای! میتونی این شخصیت رو داشته باشی،اما تویه یک صندوقچه طلایی که ازش نور بیرون میاد تویه شیروونی شخصیت جدیدت که هر وقت دلت تنگ شد بری بازش کنی و فقط به حرفاش گوش کنی و یادداشت کنی اگر خواستی!

بزار موهات بلند بشه، قالبت رو سفید کن

خب اینا دستور نیست! فقط پیشنهاد هست که اگر دوست داشتی میتونی انجام بدی!


+ تاریخ | دوشنبه 11 تير 1397ساعت | 11:36 نویسنده | نقطه |


میگه : چقدر دوست داشتم هم نوشته هات و هم سلیقه کتابهات، هم تا صبح بیدار موندنات، که جای خالی کتابهایی، هست که میدونم حتما خوندی اما هنوز ثبتش نکردی...

+ تاریخ | دوشنبه 11 تير 1397ساعت | 11:34 نویسنده | نقطه |


میگه :ما زنده ایم... برای کسانی که... دوستشان داریم...

اما برای خودت هم زندگی کن، چون هنوز اول راهی.... نه به خاطر اینکه دنیای جای قشنگی هست، برای اینکه بدهکار خودت نباشی.

بهش گفتم: ما زنده نیستیم. ما از یجایی به بعد مردیم . و اطرافیانمون فقط سالم بودن چند کیلو گوشت رو دیدن . و این برای اونا ینی "زنده" همین که اکسیژن حروم کنی و بتونی عضلات بدنت رو تکون بدی .

حقیقتاً زندگی کردن رو بلد نیستم ولی بجاش میتونم هزار بار روحمو بُکشم ُ جسمم رو در بیارمو کبودیاشو نشونت بدم .


+ تاریخ | دوشنبه 11 تير 1397ساعت | 11:31 نویسنده | نقطه |


عررررر

کارناممو باید یگیزم

+ تاریخ | دوشنبه 11 تير 1397ساعت | 8:12 نویسنده | نقطه |


چقدر حوصلم سر رفده و کسی نیس باهاَش حف بزنم. شت

+ تاریخ | دوشنبه 11 تير 1397ساعت | 0:30 نویسنده | نقطه |


دستای کثیف تو

+ تاریخ | يکشنبه 10 تير 1397ساعت | 22:08 نویسنده | نقطه |


من غمگینم . انقدر ثابت ُ عادی که مثل اینه که بگم من دماغ دارم.

+ تاریخ | يکشنبه 10 تير 1397ساعت | 22:04 نویسنده | نقطه |


تو عقدی شیرینم :)))))

+ تاریخ | يکشنبه 10 تير 1397ساعت | 20:44 نویسنده | نقطه |


ساخت وبلاگ تالار ایجاد وبلاگ عکس عاشقانه فال حافظ فال حافظ خرید بک لینک خرید آنتی ویروس دانلود آهنگ جدید دانلود تک آهنگ افزایش فالوور اینستاگرام مجله اینترنتی دلنا انجام پروژه متلب
بستن تبلیغات [X]